پیش گفتار

 

 

معمولاً آن چه در بررسي يک بنا به عنوان اثري معمارانه مورد توجه قرار مي گيرد بحث پيرامون جنبه هاي مادي و فضاي کالبدي و شکل دهنده به آن اثر معماري مي باشد حال آن که در بررسي اثري معماري در اصفهان ـ اين تصوير بهشت ـ مي توان با نگاهي معنا گر انه تنها به دنبال تکامل کالبدي و شکل گيري بنا بود بلکه در جستجوي ريشة شکل گيري پيوندکالبد و معنا و کيفيت اين ارتباط در دنياي عرفان نيز بود. نکته حائز اهميت در ديدگاه معمار عارف وصوفي باز سازي تصوير بهشت و جهان ماوراء در همه فضاهاي معماري چه در معابر، چه در مساجد و چه در خانه ها و همه جاي ديگر است «تلاش معمار همواره بر اين است که همه جا را به رنگ آن انديشة اصلي مرکزي خويش در آورد و خاک فقيررا به فضايي ماورايي شبيه سازد. آن فضايي که او با آن انس ازلي داشته است فضايي که مادي و خاطره اي از آن جهان است، انسان از آن هبوط کرده و هميشه تمامي انديشه و تفکراتش در پي بازگشت به آن و رهايي از قفس اين جهاني بوده است فضايي کامل و متعالي و بي زمان .»

ما همه اجزاي آدم بوده ايم در بهشت اين لحن ها بشنوده ايم گرچه بر ما ريخت آب و گل شکي يادمان آيد از آن ها چيزکي در اين راه آن چه معمار را براي رسيدن به اين هدف و بازسازي تصويري در خور از بهشت ياري مي کند به کار گيري زباني نمادين و استعاري براي انتقال پيام معنوي دنياي عرفان است.

نوشتار حاضر به بررسي مرکز فرهنگي اصفهان (مجموعه فرهنگي آموزشي فرشچيان) رتبه ی نخست بخش ساختمانهای عمومی همایش ملی و طراحی شهری نقش جهان اثر فرهاد احمدی خواهد پرداخت که کار احداث آن پس از هفده سال پايان يافته است.

 

    پيوند معماري و دنياي عرفان

 

 

مرکز فرهنگي سينماي اصفهان (مجتمع فرهنگي فرشچيان) که طراحي آن به اواخر دهه شصت باز می گردد ،در زميني به مساحت ۱۰.۰۰۰ متر مربع مجاور رودخانه زاينده رود در محله اي با بافت نسبتاً جديد ساخته شده است. نقطه آغازين و ايده اوليه طراحي تصوير ذهنی معمار از منظر آبگیر پل خواجو در زمان برگزاري جشن هاي بزرگ صفوي است ، در واقع سعي شده است که در اولين گام عناصر اصلي سازمان دهي فضاي برگزاري جشن ها با استفاده از آب نما، پل و رواق هاي اطراف به صورت انتزاعي بازسازي شود و رواق هاي اطراف پروژه با سازه مخصوص نشان دهنده خيمه ها و چادرهاي اسقرار قزلباش در زمان برگزاري جشن هاست.

به بيان ديگر خلوص و شفافيت فضاهاي معماري عصر صفوي و مکتب اصفهان معمار را بر آن داشته تا با استفاده از آب نماي مرکزي علاوه بر اعلام حضور زاينده رود در نزديکي ، با نمايش تصوير مجازي از حجم اصلي بنا که خود در پرسپکتيو و اندکي در دور دست واقع شده تقارني را که در امتداد محور طولي عرضه داشته با کمک آب نما به بعد سوم برده و در اين حال بيننده را با خود و اثر معماري تنها مي گذارد و او را به درون ساختمان دعوت مي کند.

تأکيد بر تقارن و تقويت آن در جای ، جای فضا نشان دهنده پايبند بودن فرهاد احمدی به اصول معماري سنتي ايران به ويژه معماري صفوي و مکتب اصفهان است. پس معماري سنتي به معني شيوه ساختمان سازي از نظر شکلي، ساختاري و مفهومي منبع الهام قرار مي گيرد .

آن چه به سنت تعبير مي شود به هيچ وجه پيروي از راه و روشي ويژه که مشمول زمان و مکان مي شود و يا حفظ وضع پيشين و قرار گرفتن در حصاري از انديشه هاي قديمي نيست بلکه آن گونه که دکتر سید حسین نصر تعريف مي کند: «امروزه هيچ چيز به هنگام تراز آن حقيقت ازلي، از آن پيامی نيست که از سنت مي آيد و مقتضاي حال است چرا که همواره مقتضي بوده است چنين پيامي تعلق به اکنون دارد که هميشه بوده است و خواهد بود سخن از سنت، سخن از اصول تبديل ناپذيري است با منشأ آسماني و سخن از کاربرشان در مقاطع مختلف از زمان و مکان.» به بيان ديگر معمار با استفاده از زبان نماد ها به بيان صور نمادين که جنبه هاي محسوسي از واقعيت ماوراء طبيعي اشياء هستند مي پردازد، ترجماني از مفاهيم دنياي عرفان در عالم خاکي. در حقیقت او صوري را به تصوير مي کشد که موجوديت خود را دارند خواه انسان از آن ها با خبر باشد يا نباشد، نمادهايي که به دست انسان ساخته نمي شوند بلکه او را دگرگون مي کنند.

همانگونه که ذکر شد هرچند اين مجموعه به تازگي مورد بهره برداري قرار گرفته است ولي آغاز طراحي آن به اواخر دهة ۶۰ باز مي گردد احمدي خود در اين باره مي گويد که در آن سال ها معمار جواني بوده است که تحت تأثير اساتيد بزرگ معماري ايران همچون نادر اردلان و کامران ديبا گونه اي معماري مفوم گرا با گرايشات عرفاني را دنبال مي کرده است.

از ديدگاه اردلان معماري به عنوان يک پديده در نظام وحدت گراي جامعه سنتي نشان دهنده اصل وحدت است. او بر اين عقيده است که مبناي شناخت و درک معماري سنتي اسلامي ريشه در رابطة بين کيهان، انسان و معماري دارد. «به عبارتي ديگر از ديد سنتي انسان و کيهان خود محصول هنر قدسي اند، انسان، کيهان و معماري قدسي از حيث واقعيت هستي شناسي شان نهايتاً وابسته به ذات الهي اند»

پس معمار بار ديگر سعي مي کند با استفاده از عناصر معماري تصوير ذهني خود را از عالم ديگر در دنياي مادي انعکاس دهد فرهاد احمدي خود در اين باره مي گويد «از نظر من پروژه طرح اين گونه پدید می آید؛ گويي جرعه اي آسماني از کيهان در مرکز پروژه در آن هشت ضلعي که نمادي خاکي از بهشت است فرو مي افتد؛ درست مانند سنگي در میان آب که موج ايجاد مي کند، صورت گيري يا تجلي مادي اين اثر کيهاني در واقع امواجي است که پلکانی فرارونده را ايجاد کرده که به سمت آسمان حرکت مي کند. در واقع نوعي معاشقه و يا تعامل بين زمين و آسمان، کيهان يا عالم صورت با عالم مثال.»

قطره اي از کيهان عالمي که کره خاکي و انسان در آن جاي گرفته اند بر جايگاه زندگي او فرود آمده، انسان پيوندي را ميان خود و آسمان يا فضاي بي کرانه احساس مي کند. گويي معمار تلاش مي کند راهي براي عروج از عالم خاک به فضاي برتر و پر معناتر بيابد و از تغييرات و دگرگوني هاي اين جهاني آزاد گردد.

از نظر کاربردي نيز چنين است تراکم و غلظت کاربري هاي مجموعه از مرکز به بيرون کاهش مي يابد به بيان ديگر فضاي تهي که در مرکز پروژه قرار گرفته و تالارها را در خود جاي داده تأثير خود را بر اطراف نيز گذاشته و لبه ها را نيز بي ماده و شفاف کرده است. تا آن جا که در بخش مجاور با خيابان رواق نيز حذف شده و ساختمان از طريق دروازه ورودي با پياده رو شهري ترکيب مي شود. ساختمان از طريق هفت دروازه که از نظر مقياس نيز بر آن ها تأکيد شده است به فضاي پيرامون خود متصل مي شود. در واقع دروازه اولين فضا در الگوي بنيادي اتصال، انتقال و وصول هستند. استفاده هوشمندانه از هفت دروازه و تأکيد بر آن ها شايد اشارتي است بر هفت دروازه بهشت موعود استعاره اي ديگر از مفهومي آن جهاني انعکاسي ديگر از عالم مثال در عالم خاک. «از ديدگاه استيرلين سرچشمه وجوه نمادين اندام هاي کالبدي در معماري ايران در عالم مثال يا عالم ملکوت ديده مي شود. »

در اين جا آب نما نيز نه تنها مکاني براي به نمايش گذاشتن و نگهداري آب و محلي براي نشستن در اطراف آن بلکه از ديدگاه عرفاني آينه اي است براي تصوير نمودن و انعکاس عناصري که دورادور حياط جاي گرفته اند.

آن چه در سازماندهي کلي مجموعه شاخص است هندسه بسيار قوي و ترکيب آن با تقارن است مفاهيمي که در مطالعه فضاي معماري و نظام کالبدي در معماري سنتي نيز ديده مي شوند در واقع کاربرد هندسه برخاسته از عمق اعتقاد و بينش معناگرايانه اي است که معمار سنتي براي دستيابي به مفاهيم ارزشي عقيدتي و بازيابي تبلور آن در شکل مادي و قالبي معمارانه به کار مي گيرد. به بيان ديگر هندسه به عنوان عاملي وحدت بخش به کار گرفته مي شود تا کلية ارکان بنيادين معماري از قبيل فضا، شکل، سطح، رنگ و ماده را به نظم در آورد «در معماري سنتي هندسه محدود به جنبه هاي کم و بيش کمي نيست بلکه جنبه کيفي دارد که در قوانين تناسب و هم آهنگي نمايان است و توسط آن يک بنا وحدت تقريباً بي مانند خود را به دست مي آورد.»

در مرکز فرهنگي اصفهان ناگفته ها و عجايب راز آلود همزمان با فرو بردن بيننده در تجربه اي ناخودآگاه آشکار مي شوند. آن جا که به زيباترين وجه معماري سنتي ايران يعني توجه به چهار عنصر نور، باد، آب ، خاک و تفکر ديرينه و اسطوره اي فرهنگ ايراني پرداخته مي شود. اين جريان نيرومند فکري ريشه در تفکرات فيلسوف بزرگ سهروردي و فلسفة اشراق در اين ميان آب نوع مادي عنصري است که مي تواند با نور ترکيب شود و از آن جا که توانايي عبور نور و روشنايي را از خود دارد به عنصري مقدس تبديل شده است. آب و نور به مثابه عناصر هويت بخش با يکديگر ترکيب مي شوند و بنيان فضايي زيبايي در معماري را پايه ريزي مي کنند که حوض خانه نام دارد ، در واقع حوض خانه همان معبد آب است ، در کنار چهار صفه که یکی از ساختارهای ویژه و بینابینی معماری این دیار است و تمام هنر معمار سنتي در ترکيب آب و نور در اين فضاست. اين تدبير نيز هوشمندانه در طراحي فضاهاي داخلي مجموعه به کار گرفته شده است وموجب رساندن نور به فضاهايي که در زير سطح زمين جاي گرفته اند از قبيل چایخانه و نگارخانه می شود.

فضاي هشت ضلعي مرکزي علاوه بر اين که از نظر محل قرار گيري در مرکز پروژه قرار دارد به نوعي نقطه شروع حرکت بازديد کننده و کاربران مجموعه نيز هست هندسه قوي، حضور آب و ترکيب شدن آن با نوري که از پل هاي شفافي که به اين فضا ختم مي شود گذر مي کند فضايي مشابه سر بينه حمام هاي سنتي ايجاد مي کند که آن ها نيز خود مرکز رويدادها و اتفاقات مهم اجتماعي بوده اند.

عنصر با اهميت ديگري که در طراحي مجموعه مورد تأکيد قرار گرفته است پل مي باشد، عنصري که در فرهنگ ايراني و اسلامي به مثابه گذرگاه و جدا کننده پاکي و پليدي است در اين جا نيز به ياري معماري معنا گرا آمده است تا صورتي خاکي از گذرگاهي بر پاکي و آب باشد و يا گذري شفاف براي انتقال به فضاي اصلي. به بيان ديگر سفر معنوي روح که آغازش تطهير و تزکيه و پايانش اشراق بود در اينجا و با پيروي از الگوي بنيادين اتصال، انتقال و وصول صورتي نمادين به خود مي گيرد. انسان با ورود از دروازه (اتصال) و گذر از پل (انتقال) و رسيدن به فضاي مرکزي تهي شده که به سمت آسمان در حال عروج است به وصل مي رسد. در اين جا معمار با عدم استفاده از رنگي ويژه و يا خاص بر خلوص فضاي معماريش افزوده است آن چه به عنوان رنگ در طرح استفاده شده است طيفي از بي رنگي است که با نور ترکيب مي شود و رنگ هايي زيبا در ذهن ناظر پديد مي آورد.

آن چه به عنوان آخرين نکته بايد در مورد پروژه مرکز فرهنگي سينمايي اصفهان ذکر شود نقشي است که اين فضاي فرهنگي در شهر به عنوان فضاي شهري ايفا مي کند «در تفکر عرفاني بنابه عنوان قطعه اي سرگردان نيست که روي سطحي قرار داده شده باشد بلکه در بافت شهري گنجانده شده است» . ارتفاع کم ساختمان و قرار گيري بخش عمده فضاها در داخل زمين مکان يابي مناسب ورودي ها در اطراف پروژه، باز بودن ضلع مجاور خيابان براي ورود عابرين، محل هايي براي نشستن در کنار آب نما، اختصاص بيش از نيمي از سطح پروژه براي استفاده آزاد عمومي و به کارگيري عناصر طبيعي و مصنوعي دعوت کننده به داخل اين مرکز را يک فضاي شهري در خور در مجاور رودخانه زاينده تبديل کرده است. آن چه اين مجموعه فرهنگي را به فضا، مکاني پويا تبديل مي کند. جايگزيني آن در سلسله مراتبي از فضاهاي عمومي و نيمه عمومي، ايستا و پويا، فضاي باز و سرپوشيده خطي و گرد هم آورنده با مقياس هاي کوچک و بزرگ و با عملکرد هاي متنوع اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي است، که موجب القاء حس تداوم، تنوع و تحرک فضايي در استفاده کنندگاني است که با اهداف مختلف قدم در آن نهاده ان

  
نویسنده : دانشجويان معماري پيرو خط امام و رهبري ; ساعت ٧:٢٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٦ مهر ،۱۳۸٦


سلام بر شلمچه

سلام بر شلمچه - سلام بر اروند

 

 

 

بِسمِ رَبِّ الشُّهَداءِ وَ الصِّدیقین

 

سلام. سلام بر شلمچه، بر فکه، بر طلائیه، هویزه، اروند، دهلاویه، و تمام ذره ذرة خاک جنوب.

 

شلمچه بعد از حدود یک ماهی که از سفر برگشته ام امروز دوباره دلم هوایت را کرده. نمی دانم چرا ولی وقتی بر تو سلام می دهم یا نام تو را می برم دلم آتش می گیرد و آتش آن در تمام وجودم پخش می شود.

 

یادت می آید یک ماه قبل پر از شوق و شور بودی و حالا چقدر تنهایی. می دانی مثل بعد از جنگ است. وقتی آنجا هم بودم گریه هایت را در فراق یاران می شنیدم اما حالا این صدا بیشتر است. یادت هست بعد از اینکه جنگ تمام شد به یکباره چقدر تنها شدی؟ تمام لاله هایت پرپر شدند و بر خاک نرمت افتادند و شقایق هایت بر این دوری صبر کردند و ( با صبری زینب گونه) دوری ات را تاب آردند اما ستاره هایت را در خودت نگه داشتی و یواش یواش برگرداندی و خورشیدهایت را هم ...

 

شلمچه صدای گریه هایت از خاکی که از خاک پاکت برداشته ام بیشتر به گوش می رسد، آخر تو اگر از بعضی از یارانت دوری او از همة یارانش دور است.

 

شلمچه به من بیاموز که چگونه بر این دوری تاب آوردی؛ این دوری جانکاه را می گویم. چگونه تاب آوردی دوری آن همه ستاره ای را که شبها بر خاک هایت دُرّ و ستاره تحویل می دادند؟ شلمچه لب بگشا و بگو که من دیگر تحمل دوری از تو را ندارم. نه تنها دوری از تو بلکه دوری از فکه، طلائیه و ذره ذرة خاک جنوب را.

 

شلمچه قبول کن که دوری از تو سخت است اگر تو مجبور بودی بعد از اعلام صلح از یارانت دور شوی اما حداقل چند نفری هنوز بر خاکت قدم می زدند و حالا هم که هر سال یک بار همان ها باز می گردند و دردهای دل را با تو می گویند و تجدید خاطره می کنند و بر دل ریشت مرهم می زنند. اما من ...

 

من در این دنیای بی روح و نوا، حتی صدایی هم از تو نمی شنوم اما خودت هم خوب می دانی که در دوری ات چه ها که بر من نمی گذرد. هر روز تجدید یک خاطره و هر روز یاد پرواز.

 

شلمچه از سختی دوری که بگذرم؛ راستی به حرفم عمل کردی؟ همانی که با تو عهد کرده بودم. آری همان را می گویم . بوسه.

 

مهدیِ(عج) من بر خاک های گلگونت قدم زد؟ بر زیر پاهایش بوسه زدی؟ گفتی که چقدر دلتنگش هستم؟ نمی شنوم بلندتر. بازهم بلند. خواهش می کنم من که از آن راه نزدیک نمی توانستم صدایت را بشنوم فکر می کنی گوش های کَر شده ام از این فاصلة دور می توانند صدایت را بشنوند؟ پس جان گلگون کفنانت بلندتر. بلندتر تا با تمام جان صدایت را بشنوم و اندکی قلبم آرام شود.

 

آری... آمد.... اما گریان... سینه چاک... زخمی.... پریشان.... منتظر.... دل خون...........

 

بس است. بس کن شلمچه. بس کن. کافی است. دیگر نگو. بی انصاف قرار بود بر قلب خسته ام مرهم گذاری نه اینکه بر آن آتش بزنی. شلمچه با حرفهایت دیوانه و شیدایم نکن. شلمچه کاری نکن که از این دنیا دل بکنم و برای همیشه در دنیای تو زندگی کنم. شلمچه اگر هم بر من رحم نمی کنی بر چشم های منتظر مادر رحم کن. خودت که دیده ای. تو که پرپر شدن دایی حمید را بر خاک هایت نظاره گر بودی می دانی که هر گلی که پرپر می شود چندین نفر هم با رفتن او می شکنند.

 

شلمچه حالا که قلبم را سوزاندی بگذار من هم بگویم. آری بگذار بگویم که هر جمعه بر خاکهایت می نشینم و بر گلهای پرپر شده ات لالایی می خوانم. چرا تعجب می کنی؟ مگر مرا ندیده ای. آنجا را ببین. همیشه آنجا می نشینم و زمزمه می کنم. آری محل شهادت دایی حمید و کنار محل پرواز دایی مجید. یادت آمد؟ تعجب نکن. فکر کردی فقط خودت می توانی از حصار زمان خارج بشوی و بر تمام قلب های زخم خورده در طول تمام تاریخ آتش بزنی؟

 

هر جمعه بر بالینت می نشینم و پرپر شدن لاله هایت را به نظاره می نشینم. اما هفتة قبل که آمدم تنها نبودم یک نفر دیگری هم بود. نمی شناختمش اما بر مزار یکی از لاله هایت نشسته بود و عقدة دل را برای او می گشود. و آن لاله هم چقدر صبور به حرفهایش گوش می کرد. فکر می کنم او خودش از شقایق هایت بود همان  شقایق های زخمی ای که در فراقت هر روز هزار بار می سوزند و آب می شوند.

 

شلمچه این همه آتش را بر قلبها ببین و رحمی بر این دلها بکن و شلمچه این همه قلب زخم خورده را ببین و فاصله ها را کمتر کن. اگر قرار باشد هر روز مسافر سرزمین عشق باشم این راه باید کوتاهتر باشد. آه شلمچه تو را جان زهرایت نزدیک تر بیا. بیا و اگر جایی نیافتی قلبم تقدیم تو. بیا و در قلبم جای بگیر. این قلب پاره پاره ارزانی تو. برای تو. تقدیم به تو.

 

شلمچه می دانی که هیچ وقت فراموشت نمی کنم پس تو را قسم بر آن همه یار تنهایت، بر آن همه ستاره ای که غریبانه بر خاکت خفته اند و هر روز مادرم زهرا(س) را به آنجا می کشد، بر آن همه ستاره ای که هر شب در آسمانت می درخشند و شبهایت را ستاره باران می کنند، بر همة آن عاشقانی که تو را بستر خود قرار دادند، شلمچه تو را قسم می دهم که فراموشم نکنی. من برای دیدار و پرواز و محو شدن سال بعد امید بسته ام؛ ناامیدم نکن.

 

شلمچه قلبم همیشه آماده است اما قبل از اینکه قدم بر قلبم بگذاری خبر بده تا آماده باشم تا مبادا مانعی در مقابلت باشد و به سختی بیفتی. منتظرت هستم زود بیا. در فراقت سر از پا نمی شناسم زود بیا.

 

منبع : شقایق

 

 

 

 

  
نویسنده : دانشجويان معماري پيرو خط امام و رهبري ; ساعت ٧:٤٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٩ خرداد ،۱۳۸٦


 

نقد معماری

م.ر دانشجوی کارشناسی ارشد معماری

مقدمه

مبحث نقد معماری ، شاخه ای از مباحث نظری معماری است که به مثابه ی " رفتار و نه داوری صرف"[1]

می باشد و بخش پر اهمیتی از مبانی نظری معماری محسوب می شود ، به طوری که هرگونه تحول در حوزه های مختلف معماری ، بر پایه نقد معماری متکی است . سعی پژوهشگر در این تحقیق بر آن است که به جستجو در بحث نقد معماری ، به تجزیه و تحلیل عمیق تری نسبت به تعاریف متداول نقد و انواع نقد معماری بپردازد.

گفته شده که منتقدان ، هنرمندان ناکام و شکست خورده و پرگویانی عاجز از خلق آثار معماری هستند و با این سخن خواسته اند ارج و منزلت نقد و نقادی را کم کنند و هرگونه تحقیق و مطالعه ای در این وادی ، واهی و بیهوده جلوه دهند.اگرچه در مقابل می توان پاسخ داد  که بسیاری از هنرمندان و معماران زبردست ، در عرصه ی شرح و تفسیر آثار معماری و هنری هم فعال بوده اند و از قضا برخی از منابع معتبر ادبیات معماری را چنین کسانی تولید کرده اند ؛ بنابراین ، به جای ادامه این جدل می توان به ذکر این نکته بسنده کرد که نقد در زندگی معمار حضوری جدی و غیر قابل انکار دارد .

یکی از نشانه های این حضور، در مرحله ی طراحی معماری است . هنگامی که معمار به طرح خود نظر کرده ، آنرا تجزیه تحلیل می کند و درباره سلیم و سقیم کار خود با همکاران و صاحب نظران مشورت می کند در واقع به نقد اثر خود می پردازد .

از جهت دیگر مدارس معماری ، پایگاه اصلی نقد معماری اند . دانشجوی معماری ، هنگامی که طرح خود را به دانشجوئی دیگر نشان می دهد و نظر او را جویا می شود باب بحث نقادانه را باز می کند در جلسه های تصحیح [2] میان مدرس و دانشجو گفت گوی نقادانه برقرار می شود . مدرسان هم در جلسه ارزیابی آثار دانشجویان ، نقد معماری را به عرصه دعوت می کنند . مسابقه های معماری هم از نقاط بروز و ظهور نقد معماری اند . این مسابقه ها اغلب مجادلات مفصل و داغی را درباره ی نحوه ی قضاوت و داوری آثار بدنبال دارد ، امری که از حضور جدی نقد حکایت می کند . همچنین از مصادیق بارز نقد معماری ، مقاله های متعددی است که در تفسیر و شرح آثار معماری ، در کتاب ها و مجلات معماری منشر می شوند[3] . و بطور کلی تاریخ و مبانی نظری معماری بر شانه ی نقد معماری ایستاده است .

نقد معماری از مباحث مهجور و فراموش شده ی جامعه ما می باشد و می توان گفت که تاکنون نحقیقات جدی و درخور آن انجام نشده است . نه تنها مطالعه و تحقیق متمرکز درباره مبانی نظری نقد معماری در جایی به چشم نمی خورد ، بلکه در عرصه ی عملی نیز اشتغال به کار نقد و تحلیل آثار معماری چندان رواجی نیافته است . در نشریات گذشته و اخیر به ندرت مقاله ای قابل اعتنا درشرح آثار معماری دیده می شود . آنچه موجود است از جمله ترجمه ی مقاله های نویسندگان غربی است نه حاصل تفکر محقق ایرانی .

بنابراین به نظر می رسد تحقیق در حوزه نقد معماری از جمله مسائل بسیار مهم و ضروری در فضای معماری حاکم بر جامعه ی ما می باشد..

تعریف نقد معماری

نقد در تلقی عام ، همان عیب جویی و خرده گیری تصور شده است . با این وجود آنچه در حوزه های تخصصی از این واژه دریافت می شود ، مضمون گسترده تری دارد .

« نقد اثر معماری ، اغلب بمعنای توصیف ، تفسیر و ارزیابی آن فهمیده می شود »[4]

به این معنی که در هر متن نقادانه ای کاملی می باید هر سه وجه مذکور موجود باشد . گرچه برخی ، نقد را همان « داوری درباره کیفیت و ارزش زیبایی شناسانه ی اثر دانسته اند» اما از آنجا که « رای زدن و داوری کردن درباره نیک و بد و سره و ناسره ی آن ها مستلزم معرفت درست و دقیق آن امور است »[5] لذا می توان برای نقد معماری تعریفی عام قائل شد و آنرا شناخت اثر معماری « از روی خبیرت و بصیرت »[6] گفت . سخن مذکور به این معناست که نقد اثر معماری ، جستجوی حقیقت آن است.

تامل در معنای لغوی نقد ، فهم بهتر این واژه را فراهم می کند .نقد در لغت « چیزی برگزیدن» [7] است این واژه به معنای « جدا کردن دینار و درهم ، سره ازناسره ، تمیز دادن خوب از بد ، آشکار کردن محاسن و معایب سخن » و امثال آن هم آمده است .

معنای عیب جویی نیز که از لوازم به گزینی است ، ظاهرا از قدیم در اصل کلمه بوده است و به هر حال از دیرباز این کلمه در فارسی و تازی بر وجه مجاز ، در مورد شناخت محاسن و معایب کلام به کار رفته است[8] 

اما همان گونه که قبلا هم ذکر شد ، هرگونه خرده گیری از امری معین موکول به تدقیق در ذات و چیستی آن است ، به همین سبس نقد یک مطلب به منزله فهم حقیقت آن است .

در باب معنی نقد باید افزود که این واژه « داوری از چشم دیگران» هم گفته شده است ؛ و تعریف دیگر واژه ی نقد داوری ارزش ها بوده است . اینجا ، حضور مفهوم داوری ، به معنی تلقی نقد ، به مثابه ی ابزار است

بنابراین برای اینکه نقد به رتبه ی وسیله ای برای تحدید ، ارعاب ، ایراد و خرده گیری تنزل نکند ، می باید برای آن معنای وسیعی قائل شویم . به همین سبب بسیاری از صاحب نظران ، این واژه را ناظر به حوزه ای گرفته اند که در آن درباره ی آرا و اندیشه ها ، ارزش ها و قابلیت های هنری ، وجوه کمی و کیفی تک بناها و مجموعه های ساختمانی و همچنین بنا به بستر آن ، ذوق و سلیقه ای طراح و بالاخره  ارزش های فرهنگی و اجتماعی مربوط به اثر ، گفتگو می شود» [9]

مترادف لفظ فارسی نقد در لاتین Criticism است و از آنجا كه اغلب مابع قابل اعتناي نقد ادبي و هنري و از جمله معماری در مغرب زمین شکل گرفته ، بنابراین تدقیق در معنا و ریشه های این لغت در همان بستر فرهنگی هم حائز اهمیت است.

« واژه ی Critic در اواسط قرن شانزدهم میلادی در زبان انگلیسی پیدا شده ، با  این وجود اصل آن از Kriticus یونانی به معنای قاضی گرفته شده است . در همین زمینه در جای دیگر آمده است که فعل to criticize اغلب به معنای عیب جویی از،

و حکم کردن درباره ی ، استفاده شده است . اما حکم کردن درباره چیزی هنوز تصویر روشنی از ریشه فعل به دست نمی دهد، چرا که واژه ی یونان Krinein به سادگی به مفهوم تمییز یا سنجش است . لذا معنی قریب به خود فعل to criticize ، مفهوم فنی و رایج ، قضاوت درباره ی چیزی یا سنجش ارزش ها و ضد ارزش ها و یا ارزیابی است » [10]

اما در تعریف جدیدتری که از نقد در دوره ی پست مدرن بدست آمده ، بحث داوری و قاضی بودن به کلی رد شده است . رولان بارت معتقد است :

«در میان همه خوانندگان ، خواننده ای هست بنام ناقد. بارت او را نیز مانند دیگر خوانندگان ، اما خواندنش را خواندنی ژرف می داند . ناقد نمی تواند ادعا کند که اثر را برای دیگر خوانندگان معنا می کند و یا آنرا روشن تر می سازد . زیرا در حقیقت چیزی روشن تر از خود اثر وجود ندارد . ناقد در واقع سخن خود را درباره ی اثر ارائه می دهد»

بارت پندار قاضی بودن را در مورد نقد رد می کند و در کتاب نقد و حقیقت نگرش نقد نو را در برابر آن می گذارد . براساس تعریف نوین نقد که متاثر از ساختارگرایی است ، نقد نوعی فرا زبان است (Meta-Language) ، یعنی زبانی که درباره ی زبان دیگر سخن می گوید » [11]  بارت در کتاب نقد و حقیقت گفته است :

«نقد دانش نیست . نقد با معناها سروکار دارد و دانش معناها را پدید می آورد . نقد به گمان برخی از صاحب نظران ، جایگاهی واسطه ای میان دانش و خواندن دارد ؛ نقد زبانی را در اختیار گفتار نابی که خواندن را انجام می دهد ، می گذارد و گفتاری ( از میان گفتارهای دیگر) به زبان اسطوره ای که سازنده ی اثر است ، می بخشد . مناسبت نقد با اثر همان مناسبت یک معنا با یک فرم است . ناقد نمی تواند مدعی برگردان اثر و به ویژه روشن تر کردن آن باشد  زیرا هیچ چیزی روشن تر از خود اثر وجود ندارد . کاری که از ناقد بر می آید ، تولید گونه ای معنا از راه جدا کردن معنا از فرم یعنی  همان اثر است »[12]

«نقد قدیمی ( کلاسیک) ناتوان از دیدن یا به کاربردن نمادها ، یعنی همزیستی معناهاست ، و بمحض فراتر رفتن از کاربردهای تنگ و خردباورانه ی زبان ، کارکرد نمادین بسیار عامی که امکان تشکیل فکرت ها ، تصورها و آثار را می دهد ، مخدوش ، محدود یا سانسور می شود»[13]

نقد معماری

مورخان سهم بسزایی در سازماندهی دانش و فهم ما از معماری بر عهده داشته اند ، و به نوعی می توان مورخان را  در شمار منتقدان دانست  که نقد مورخان علاوه بر بیان چگونگی وقوع اتفاقات به تعیین اهمیت هر یک می پردازد و لذا در این نقد ، آن دسته از تحولاتی که در بین هزاران توجه ویژه ای می طلبند ، مشخص و متمایز می شوند.

«آتلیه های طراحی در مدارس معماری یکی دیگر از چایگاههای مهم  حضور نقد معمارانه اند . آنچه در این کارگاهها ، بعنوان نقد شناخته می شود ، بیان نظریه های انتقادی استادان معماری در مورد طرح دانشجویان است (نقادان طراحی) . البته باید گفت که عامه مردم با این نوع نقد آموزشی آشنایی زیادی ندارند . در حقیقت آموزش معماری در مدارس حول محور نقد شکل گرفته است . دانشجو طراحی می کند و در ضمن نقد طرح ، توسط خود استاد آموزش می بیند (نقد آموزشی).نقد معمرانه در موارد متعددی از زندگی معمارانه حضور دارد و فقط به دو حیطه روزنامه ای و آموزشی محدود نمی شود به عنوان مثال در لحظه مهمی که یک راه حل معماری به ذهن طراح خطورمی کند و جنبه های مختلف آن راه حل را بررسی می کند یک روند کامل از نقد معمارانه صورت گرفته است روند انتقادی مشابهی هنگام مواجهه طراح با مدیر پروژه ، کارفرما ....  صورت میگیرد.»[14]

اهمیت و ارزش در گستردگی حوزه حضور آن در زندگی مشخص می گردد البته ارزش نقد برای طیف دیگری از مردم تنها بدلیل این است که نقد هر رویداد منجر به آسان شدن فهم آن خواهد شد ،برای گروهی دیگر نقد به این سبب ارزشنمند است که پیشینه ها و بازخوردها را مشخص می کند تا بدانند که تصمیمهای پیشین هریک تا چه حد موفقیت آمیز بوده اند.

یکی از بارزترین ویژگی های انولع مختلف نقد توجیهی (تدافعی) بودن آنهاست . توجیهی بودن نقد ، ریشه در ساختار نقد آموزشی و نقد حرفه ای دارد . معمولا همزمان با شروع نتقاد از طرف منتقد ، عذر و بهانه ها هم از جانب طراح آغاز می شود و طراح بدنبال راه کاری برای گریز از عرصه نقد می گردد که البته بایستی با ایجاد و ابداع شیوهایی نقد را از وسیله ای برای تهدید کردن و ترساندن ، به ابزاری برای تولید کارهای بهتر تبدیل کرد.

راز رسیدن به چنین فهمی از نقد به عنوان عمل پیشرفت این است که نقد را به چشم یک رفتار بنگریم ، نه یک قضاوت

طبقه بندی  نقد از دیدگاه متفکرین  اندیشمندان دیگر

ماتیو لیپمن ( Mattew Lipman ) (1967) عرصه نقد را به این ترتیب دسته بندی می کند

تشخیص،توصیف،تعبیر،تشریح،تفسیر و ارزیابی

تی ام گرین (T.M. Green ) (1973) سه دسته بندی مشخص از نقد ارائه می دهد:

نقد تاریخی ، نقد بازآفرینی، نقد قضاوتی

از نظر والتر ابل (Walter Abel ) (1961) شش نوع نقد وجود دارد :

1-     نقد مبتنی بر شمایل شناسی (ریخت شناسی)

2-     نقد زندگی نامه ای

3-     نقد تاریخی

4-     نقد مبتنی بر اصول زیبایی شناسی

5-     نقد مبتنی بر اصول حکمت غایی

6-     نقد مبتنی بر مشاهده

تی.اس. الیوت (T.S. Eliot) (1965) برای نقد و نقادی 5 جایگاه ویژه قائل است:

نقد حرفه ای ، سلیقه ای ، نقد آموزشی ، نقد اخلاق گرایانه ، و نقد ادبی

 پیتر کالینز (Peter Collins  ) (1971) در زمینه معماری چهار نوع دسته بندی برای نقد ارائه می دهد:

1.روند طراحی 2.ارزیابیهای رقابتی 3.ارزیابی های کنترلی 4. روزنامه نگاری

انواع نقد معماری

برای مطالعه ی انواع نقد معماری ، یکی از مراجع معتبر ، کتاب معماری و اندیشه انتقادی اثر وین اتو است که در سال 1978 نوشته شده است و از لحظ زمانی در حوزه ی پست مدرن قرار می گیرد.

نکته ای که لازم است در ابتدا بدان اشاره شود این است که  ، وین اتو هم با تعریف رولان بارت از نقد موافق است و معتقد است که نقد نوعی رفتر است نه داوری صرف

او در فصل های دوم سوم و چهارم ، ده نوع نقد معماری را در سه دسته معرفی کرده است . البته لازم بذکر است که او پاره ای از شیوه های نقد معماری را با اقتباس از دسته بندیهای مرسوم در حوزه نقد ادبی معرفی کرده است

« انواع نقد معماری از نظر او عبارتند از :

1-     نقد معیاری ( normative criticism )

2-     نقد تفسیری ( interpretive criticism)

3-     نقد توصیفی (  descriptive criticism)

اتو نقد معیاری را چنین تعریف کرده است : نقد معیار بر این عقیده استوار است که در جایی بیرون از ساختمان یا مجموعه شهری ، سرمشق و الگو و قاعده و قانونی وجود دارد که ارزش موفقیت اثر با آن سنجیده می شود .

چهار نوع نقد معیاری عبارتند از : نقد نظریه ای ؛ نقد مبتنی بر دستگاه فکری (منظومه ای ) ، نقد گونه ای ؛ نقد گونه ای؛ نقد کمی یا مقیاسی.

در نقد نظریه ای ، اصلی اساس و عمومی و سنجش ناپذیر وجود دارد که نقد بر آن مبتنی است . شعار ها و ادعاهایی چون "فرم از کارکرد تبعیت میکند" ، " هرچه کمتر بهتر" ، "تزئین جنایت است"، را معیار و ملاک نقد نظریه ای می دانند.

نقد منظومه ای گونه ای از نقد معرفی شده است که در آن ناقد هیچ گاه خود را در حصار نظریه ای قاطع و صریح قرر نمی دهد و به این ترتیب ، خرده گیران نمی توانند به کار او برچسب ساده انگار ناکارآمد و تاریخ مصرف دار بزنند . از نظر اتو ، تعریف ویتروویوسی از سه وجه «راحتی ، استحکام ، سرور» در این نوع نقد قرار می گیرد . او می افزاید که در سنت نقد ادبی و هنری ، این گونه نقد را فرمالیستی (شکل گرایانه) نام نهاده اند.

نقد گونه ای روشی معرفی شده که بر اساس انواع ساختاری-کالبدی یا همان گونه ها شکل گرفته است . او از سه وجه مشخص در تحلیل بناها بر طبق نقد گونه ای سخن می گوید :« سازه و کاربرد و صورت» و می نویسد : نقد گونه ای ، که به سازه توجه دارد ، آثار با توجه به مصالح و الگوهای فنی ارزیابی می کند.

در نقد کمی از معیارهای عددی که دقت بسیار دارد استفاده می شود و آن معیارها ملاک داوری قرار می گیرد . معیارها ممکن است حداقل های لازم ، حد وسط ه یا شرایط مرجح را نشان دهند.

نقد تفسیری بسیار شخصی تلقی میشود و منتقدی که مطابق این روش پیش می رود ، مدعی تعلق به هیچ نظریه یا دستگاه فکری یا معیاری خاص نیست و البته ارزیابی عینی و محاسبه ای هم بدست نمی دهد.

در عوض ، منتقد اهل تفسیر می خواهد که نظرگاه دیگران را چنان تغییر دهد که مسائل را چون او ببنید

اتو نقد تفسیری به سه دسته نقد جانبدارانه و نقد القائی و نقد ذوقی تقسیم کرده است. منتقد جانب دار در درجه نخست تحسین دیگران را بر می انگیزد ، نه اینکه داوری کند . فی الواقع او پیش از این قضاوت خود را انجام داده است ، لیکن اکنون می خواهد دیگران را متقاعد به قول فتوای خود کند.

نقد القائی ، به جای آنکه بر شیوه نگاه ما اثر گذارد، احساسات ما را مخاطب قرار می دهد . برخلاف نقد جانبدارانه ، که بالاخره به عقلانیت تظاهر می کند ،نقد القائی فقط با حوزه ی احساس سروکار دارد .

در نقد ذوقی ، منتقد به هنرمند تبدیل میشود و نقد به اثر هنری اثر عماری دیگر موضوع نقد نیست ، بلکه محمل خلق اثر هنری است که بواسط ی نقد معماری شکل گرفته است .

نقد توصیفی بیش از دیگر انواع نقد بر حقایق استوار است . این نقد درگیر قضاوت یا حتی تفسیر نیست ، بلکه به ما کمک می کند تا آنچه را واقعا هست ببنیم . سه گونه نقد زیر مجموعه نقد توصیفی قرار می گیرد : نقد تشریحی ، نقد زندگی نامه ای ، نقد زمینه ای.

نقد تشریحی از نظر بسیاری اصلا نقد نیست ، چون کاری به خوب ها و بدها ندارد . در این نقد ، اثر به سادگی توصیف می شود، اما در عین حال منتقد توجه ما را به وجوه خاصی از موضوع هدایت می کند و ما را وا می دارد که آن نکات را به دقت ببنیم تا به این ترتیب تجربه ای تازه و فهمی جدید فراهم آید.

نقد زندگی نامه ای ، برای مخاطب زمینه ای را فراهم می کند که در آن نکات بیشتری از بنا را بفهمد ، هدف از نقد زندگی نامهای این است که منطق پیشرفت هنرمند را بفهمیم تا بتوانیم نیت او را در هر یک از کارهایش ببنیم

اتو در شرح نقد زندگی نامه ای می نویسد:

برای فهم کامل هر بنا ، نوع دیگری از اطلاعات توصیفی وجود دارد که بطور اخص ، اخباری درباره ی مسائل اجتماعی و سیاسی و اقتصادی طرح آن را شامل می شود . در چنین نقدهایی ، پرسشهایی از این دست نقد را هدایت می کنند: چه فشارهایی بر طراحان و کارفرمایان وارد می شود ؟ چه امکاناتی مهیا بوده است ؟ کدام موانع بر طرف نشده است ؟

« پس از مطالعه دسته بندی وین اتو از انواع نقد معماری ، چنین بنظر می رسد که شیوه های مذکور از هم مستقل و جدا نمی باشند و هریک مبلغ راه  ویژه ای در نقد معماری است ، لیکن در نظری دقیق تر می توان دریافت که شیوه های مذکور مستقل از یکدیگر نیست ؛بلکه همانطور که خود نویسنده هم نوشته است گاه ممکن است شیوه ای به شیوه دیگر منتهی شود یا یکی در مقدمه ی دیگری واقع شود و یا اصلا از یک شیوه به منزله ی ابزاری برای تحقیق شیوه ای دیگر استفاده می شود »[15]   



[1] - خویی ، حمید رضا : صور نقد معماری در کتاب معماری و اندیشه انتقادی، ص 142

[2] - correction

[3]- خویی ، حمیدرضا ، مقدماتی در باب نقد آثار معماری، ص 74

[4] - زرین کوب ، عبدالحسین ، نقد ادبی، ص 6

[5] - همان ، ص 5

[6] - همان ، ص 6

[7] -معین ، محمد فرهنگ فارسی جلد 4 ص . 4784

[8] - درگاهی ، محمود ، نقد شعر در ایران ص 200

[9] -خویی ، حمیدرضا- مقدماتی در باب آثار معماری ص 76

[10] - همان ص 77

[11] - بارت ، رولان نقد و حقیقت ص 3و4

[12] همان ص 73

[13] - همان ص 51

[14] -اتو وین ، معماری و اندیشه نقادانه ، ص 32

[15] -خویی ، حمیدرضا صور نقد معماری در کتاب معماری و اندیشه انتقادی صص 143-152

 

 

 

 

  
نویسنده : دانشجويان معماري پيرو خط امام و رهبري ; ساعت ۱٠:٠٦ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٤ اردیبهشت ،۱۳۸٦


بخش‌هاي منتشرنشده سخنراني بي‌سابقه قذافي در تجليل از تشيع

سخنراني بي‌سابقه قذافي در تجليل از تشيع و تشكيل حكومت فاطمي در شمال آفريقا بخش‌هاي منتشرنشده سخنراني بي‌سابقه قذافي در تجليل از تشيع --------------------------------------------------------------------------

هر كس مي‌گويد، شيعيان فارس هستند، دروغ مي‌گويد. دولت فاطمي كه نخستين دولت شيعي بود، در شمال آفريقا تشكيل شده نه در ايران و ما دوباره آن را احيا مي‌كنيم. ما در شمال آفريقا شيعه هستيم، هيچ كس هم براي حكومت، محق‌تر از اهل بيت و منسوبان فاطمه(س) نيست. ۲۱ فروردين ۱۳۸۶ «معمر قذافي»، رهبر ليبي، هفته گذشته با سخنراني بي‌سابقه خود، بسياري از نخبگان را غافلگير كرد. به گزارش خبرنگار «بازتاب»، قذافي كه به رغم شافعي بودن مردم كشورش و نزديكي آنان به تشيع، به ناصبي مشهور بوده و سابقه تحركاتي عليه ايران را هم داشت، در اين سخنراني، علاوه بر تجليل از اهل بيت و تشيع، به دفاع از ايران پرداخته و آشكارا به غرب و كشورهاي اسلامي وابسته به آن، تاخته است. وي همچنين ضمن شيعي دانستن سنت‌هاي مردم آفريقا، از قصد خود براي تشكيل دولت فاطمي دوم در شمال آفريقا نظير دولت فاطمي مصر، خبر داده است. بدون هرگونه تحليل درباره علت بيان اين‌گونه سخنان از سوي قذافي، مهم‌ترين محورهاي سخنان رهبر ليبي در ديدار با شخصيت‌هاي سياسي ـ اجتماعي و رهبران قبايل و مشايخ كشورهاي مختلف عربي و اسلامي در شهر «آغاديس»، واقع در شمال نيجر كه در تاريخ 10/1/86 كه به مناسبت ميلاد نبوي بيان شده،‌ منتشر مي‌شود: لزوم تبليغ دين اسلام و چالش با غرب امروز ما به ترويج خشونت و تروريسم متهميم، در حالي كه ما اهل مدارا هستيم ما پيامبران ديگر را قبول داريم و به آنان احترام مي‌گذاريم، ولي آنان (غرب) كه ما را به خشونت متهم مي‌كنند، پيامبر ما را قبول ندارند و اقدام به نشر كاريكاتورهاي اهانت‌آميز و توهين به پيامبر ما مي‌نمايند در حالي كه هيچ شناختي از او ندارند... اينك اسلام با چالش حقيقي روبه‌روست. ناچار ما بايد چالش كنيم و ثابت كنيم اسلام، دين جهان‌شمول و خاتم است و براي همه آمده و در نزد خداوند غير از اسلام، دين ديگري پذيرفته نيست. دين عيسي(ع) تنها براي بني‌اسرائيل بوده، نه ديگران. ما بايد با صداي بلند اين را اعلام كنيم. سكوت غلط است و نبايد از اين‌كه بر ما مارك «تعصب» بزنند، بترسيم. ما براي دفاع از خود و عقيده و كرامت و وجودمان به چالش (با آنان) ادامه مي‌دهيم تا بلكه اين خفقان و انحطاطي كه گريبان حكام عرب و مسلمان‌ها را گرفته، از ميان برود. هم‌اكنون رهبري به دست توده‌ها و انقلابيون و شورشيان و حتي تروريست‌هاست. بگذاريد بگويند (فلان) تروريست حاكم شده. همه كشورها از بزرگ گرفته تا كوچك، از تروريسم مي‌ترسند. تروريست‌ها چه كساني هستند؟ آنان افراد عادي هستند. حكام نيستند، ارتش و تاج ندارند. آنان افراد عادي هستند كه بزرگ‌ترين كشور از آنان مي‌ترسد، البته معني اين سخن آن نيست كه ما از تروريسم يا چيز ديگري حمايت مي‌كنيم، ولي اين مسئله نشان مي‌دهد كه حل مسائل به دست توده‌هاست ما مي‌توانيم خيابان‌ها را به آتش بكشيم و آمريكا نمي‌تواند آن را خاموش كند. تلاش براي نابودي آثار اسلام آنان تلاش دارند همه آثار دين اسلام را نابود كنند، براي همين آنان وسايل و ادوات جنگي بر جاي مانده از مسلمانان و نيز قبر محمد(ص) و قبور صحابه و اهل بيت و مهاجران و انصار، قبر فاطمه(س)، قبر عايشه، قبر عثمان و قبر عمر را به بهانه جلوگيري از بازگشت شرك، نابود كرده‌اند. آنان نمي‌خواهند اثري از اسلام باقي بماند و براي اين‌كه قبر پيامبر را از بين ببرند، آمده‌اند مسجد به اين بزرگي (مسجدالنبي) ساخته‌اند. من شخصا به آنجا رفتم و اين مكان را براي من باز كردند، ولي در آن قبري نديدم. قبر بقيه اصحاب را هم نابود كردند. قضيه بازداشت تفنگداران دريايي انگليس به تازگي ايراني‌ها شماري از تفنگداران دريايي انگليس را دستگير كرده‌اند كه در برابر اين اقدام ايران، انگليسي‌ها اعتراض نموده و گفته‌اند، آنان در آب‌هاي سرزميني خودمان بوده‌اند. ايراني‌ها در پاسخ گفتند: آيا آب‌هاي سرزميني شما در اطراف جزيره انگليس نيست؟ انگليسي‌ها گفتند: تفنگداران ما در آب‌هاي سرزميني ما در عراق بوده‌اند؛ يعني عراق، جزيي از انگليس و آب‌هاي سرزمين آن نيز جزو آب‌هاي سرزميني انگليس شده است و شما (ايراني‌ها) حق نداريد آنان را در آب‌هاي سرزميني خودمان دستگير كنيد. ببينيد كار به كجا كشيده كه يك كشور عربي را اشغال و حاكم آمريكايي برايش تعيين مي‌كنند. اگر برمر تا حالا مانده بود، شايد در نشست رياض حاضر مي‌شد و حاكمان عرب اين را مي‌پذيرفتند! چه كسي (از حكام عرب) مي‌توانست بگويد نه؟ جنگ شيعه و سني و لزوم احياي دولت فاطمي جديد اكنون ما دچار پراكندگي شده‌ايم؛ حكومت‌ها ناكارآمد بوده و به فكر مردم نيستند. اسلام را به اسلام شيعه و سني تقسيم كرده‌اند و اين بدعت است؛ بدعتي است كه حتي كاخ سفيد و رئيس‌جمهور آمريكا هم از آن سخن مي‌گويند، در حالي كه اصلا مفهوم آن را نمي‌دانند ولي آنها از اين مسئله سوءاستفاده مي‌كنند. ايراني‌ها را بر ضد اعراب و اعراب را بر ضد ايران تحريك مي‌كنند، شيعيان را بر ضد سني‌ها و سني‌ها را بر ضد شيعيان تحريك مي‌كنند. اين به نفع ما نيست، به نفع ديگران و به نفع دشمن استعمارگر است. اين وضع مانند اواخر دوره عباسي است كه به دولت فاطمي در شمال آفريقا منجر شد؛ دولتي كه منسوب به فاطمه زهرا(س) است و «الازهر» كه آن هم مشتق از نام «زهرا»، دختر رسول خدا(ص) است، توسط اين دولت تأسيس شد. مي‌گويند شيعيان در ايران هستند و شيعه؛ يعني فارس و سني‌ها عربند. اين دروغ و مغالطه است. واقعيت، عكس آن است. نخستين حكومت شيعي؛ يعني حكومت فاطمي در شمال آفريقا تشكيل شد و 260 سال دوام داشت، براي همين لذا تقاليد و سنت‌ها در شمال آفريقا همه‌اش شيعي است. ماتم روز عاشورا و جريان‌هايي كه درباره [حضرت] علي نقل مي‌شود و در آن، مبالغه هم هست، از شيعه گرفته شده و اسماء نيز همه شيعي است. در خصوص اين‌كه چه كسي محق براي حاكميت است، بايد گفت كه آيا محق‌تر از اهل‌بيت، كسي هست؟ اهل بيت براي حكومت اولي‌تر از همه حكام كنوني هستند كه از اهل بيت نيستند. اين تفرقه و تحريك كه در آن شيعه بر ضد عرب و عرب بر ضد فارس برانگيخته مي‌شود، ساخته اشغالگران و صهيونيست‌هاست. شيعه [فقط] ايران نيست، شمال آفريقا شيعه است ... مسائل به هم ريخته و همه چيز معكوس شده است (واقعيت چيز ديگري است). ما دولت فاطمي دوم را در شمال آفريقا ايجاد مي‌كنيم. هويت ما، هويت فاطمي خواهد بود و عرب‌ها و بربرها را در آن ذوب مي‌كنيم. احزاب چپ و راست افراطي و خشونت‌طلب‌ها همه در آن ذوب شده و هويت واحدي تشكيل خواهند داد. به اين ترتيب، كشمكش‌هاي قبيله‌اي، مذهبي و قومي در شمال آفريقا، الجزاير، سودان، مصر و در صحرا پايان مي‌يابد و همه ما فاطمي مي‌شويم. شمال آفريقا، عربي و شيعه است و هر كس مي‌گويد، شيعيان فارس هستند، دروغ مي‌گويد. دولت فاطمي كه نخستين دولت شيعي بود، در شمال آفريقا تشكيل شده نه در ايران و ما دوباره آن را احيا مي‌كنيم و براي اين كار، از همه نيروهايي كه در حدود دولت فاطمي اول بودند، مي‌خواهيم تا بار ديگر دولت فاطمي دوم را كه دولت پيشرفته و يكدستي خواهد بود، تشكيل دهند. ... اين‌كه چه كسي محق‌تر براي خلافت بوده، مسئله‌اي تاريخي و جنگ براي قدرت است. اگر قرار بود پس از پيامبر، يكي از نزديكان و اهل بيت حاكم شود، خب علي محق بود، ولي اگر قرار بوده كسي كه مسن‌تر و يا ثروتمندتر و يا حكيم‌تر است، حاكم شود، ممكن بود اين حق ابوبكر باشد؛ خب اين منطقي است، ولي به هر حال اينها مسائل تاريخي است، ولي از نظر عاطفي، همه ما عرب‌ها و همه مسلمانان با علي هستيم و معني آن اين است كه همه عرب‌ها شيعه هستند. اگر معني شيعه بودن، تعاطف با علي است، پس همه عرب‌ها شيعه. مي‌گوييد نه، رأي‌گيري كنيد و از مسلمانان و عرب‌ها بخواهيد بين علي و معاويه، يكي را برگزينند. همه علي را انتخاب مي‌كنند. از مسلمانان بپرسيد آيا با فاطمه زهرا(س) هستيد يا ديگري؛ زن معاويه، زن يزيد يا هر زن ديگري؟ مي‌گويند: خير، ما با فاطمه زهرا(س) هستيم؛ يعني شيعه آل‌البيت و شيعه فاطمه و شيعه علي. همه عرب‌ها و مسلمانان شيعه علي‌اند: اگر پيرو علي، شيعه است، همه ما شيعه‌ايم. اين يك حقيقت و از فرهنگ ماست. اگر معني سني بودن، ايمان به محمد(ص) و سنت اوست، پس همه ايراني‌ها سني هستند. آيا ايراني‌ها گفته‌اند ضد محمد(ص) هستند؟ خير، آنان مي‌گويند محمد(ص) پيغمبر ماست و آنان پيرو سنت پيامبرند؛ پس آنان سني هستند؟ برخي از ما مي‌پرسند آيا شما علي را دوست داريد؟ بله، ما علي را دوست داريم. مي‌گويند: پس شما شيعه هستيد. بله، مردم شمال آفريقا شيعه هستند، ولي مسائل برعكس شده است. ما بايد به اين جدال پايان دهيم و راه سوءاستفاده دشمن را ببنديم و نيز جلوي حكام عرب را كه براي خشنودي آمريكا و اشغالگران از ايران ابراز كراهت مي‌كنند، بگيرم. حكام عرب براي خشنودي آمريكا و اشغالگران از ايران كراهت دارند و مي‌گويند: ايران در حال ساخت بمب اتمي است. ايران چنين است و چنان است؛ فارس‌ها چنين هستند و چنانند. وقتي مي‌پرسيم چرا از ايران نفرت داريد، مي‌گويند: براي اين‌كه شيعه است. نه ... نه ما در شمال آفريقا يك دولت فاطمي جديد هستيم و شيعه هستيم... تمام شد. شيعه هم‌اكنون از ايران به شمال آفريقا انتقال يافته است كه به اين ترتيب، بايد دولت فاطمي دوم برپا شود. ما در شمال آفريقا شيعه هستيم، اما اگر از سنت نبوي سؤال شود، با جان و دل استقبال مي‌كنيم و به آن پايبنديم. ما پيرو سنت پيامبر(ص) و پيرو علي(ع) هستيم. دوره اختلافات تمام شد و ديگر اتحاديه مغرب عربي و يا غير آن در ميان نيست. مرزها برايمان مهم نيست. هركس هرجا هست، باشد. مرزها سر جايش هست، منتهي هويت ما فاطمي است. هيچ كس هم براي حكومت، محق‌تر از اهل بيت كه منسوبان فاطمه(س) هستند، نيست. اگر هم طرفدار دمكراسي هستيد، پس حاكميت را به مردم بسپاريد و به حكومت‌هاي سلطنتي و رياستي پايان دهيد و تسليم امر شورا شويد، اما اگر مي‌خواهيد از اسلام سوءاستفاده كنيد، بدانيد كه اهل بيت براي حكومت از شما محق‌ترند. چه كسي گفته شما به نام اسلام، حكومت كنيد؟ ما نمي‌خواهيم وارد مسائل فرعي و اختلافات فقهي شويم. يكي پيرو فقه حنفي است و ديگري مالكي. هر كس هر فقهي دارد، داشته باشد، اركان و فروع دين ثابت است. هر كس هر قوميتي دارد، داشته باشد، هر كس مزيتي دارد، داشته باشد. هر زباني دارد، داشته باشد. اينها مهم نيست. مهم، هويت ماست كه فاطمي است. البته حكام اين مسئله را رد خواهند كرد. شما واكنش آنان را خواهيد ديد. آنان مي‌خواهند اسلام را نابود كنند، براي همين شيعه و سني درست كرده‌اند. سپاسگزاري از ايرانيان ما از برادران ايراني‌ خود كه شيعه اهل بيت و شيعه علي شدند، تشكر مي‌كنيم. از آنان كه به اهل بيت پيوستند، سپاسگزاريم، چراكه اين، مسئله بزرگي است. من تعجب مي‌كنم كساني مانند اردني‌ها كه از اهل بيت هستند، ضد شيعه‌اند. مگر شيعه چه معني دارد؟‌ شيعه پيروان اهل بيت هستند، آن وقت شما (اردن) چطور دشمن آنان (شيعيان) هستيد؟ اين دعوت براي برپايي حكومت فاطمي جديد مورد حمايت اسماعيلي‌ها، زيدي‌ها، نزاري‌ها، علوي‌ها و همه كساني كه در دايره دولت فاطمي بودند، قرار خواهد گرفت و اين براي ما بهتر است كه همه در يك هويت واحد ذوب شويم. والسلام عليكم و رحمة الله

http://ghadiri.org

  
نویسنده : دانشجويان معماري پيرو خط امام و رهبري ; ساعت ٥:٤٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٥ اردیبهشت ،۱۳۸٦


موسيقي از نظر اسلام

موسيقي از نظر اسلام :

آنچه در زير مي‌آيد گفتاري از آيت ا شهيد دكتر بهشتي درباره حرمت موسيقي است كه در ساليان حضور ايشان در آلمان (49-43) به عنوان امام مسجد و مركز اسلامي هامبورگ و در پاسخ به پرسشي كه از ايشان در اين باره شده ايراد گرديده است...

در آيات قرآن كريم و همچنين در روايات ، كلمه موسيقي يا موزيك يا معادل آن از كلمات عربي سراغ نداريم و فقهاي ما درباره حكم موسيقي، مطلب را تحت عنوان حكم «غنا» در اسلام از يك طرف و همچنين حكم آلات لهو از  طرف ديگر مطرح كرده‌اند. در كتابهاي فقهي يك جا بحث درباره غنا و در كنار آن بحث درباره آلات لهو ديده مي‌شود.

كلمه لهو در قرآن كريم در چند جا آمده است. « و اذا رأواتجاره او لهواً انفضوا اليها و تركوك » (جمعه 11) .

اين آيه اشاره دارد به گروهي از مسلمانان سست ايمان كه به هنگام نماز جمعه هنگامي كه پيامبر (ص) مشغول خطبه بود، اگر صداي ساز و نواز در بيرون مسجد بلند مي‌شد يا صداي طبل كاروان تجارتي كه از بيرون مكه رسيده بود به گوششان مي‌رسيد براي تماشاي بساط طربي كه آنجا بود يا براي معامله با كاروان، از پاي خطبه پيامبر (ص) در نماز جمعه بلند مي‌شدند مي‌رفتند. و در اين آيه از آنان انتقاد شده: «قل ما عندالله خير من اللهو و من التجاره والله خير الرازقين».

غالباً در اينجا اينطور گفته‌اند كه منظور از لهو در اينجا همان صداي شيپور و نقاره و طبل و اين قبيل چيزهايي بوده كه كاروان‌هاي تجارتي كه معمولاً وقتي از بيرون وارد شهر مي‌شدند مي‌زدند تا مردم خبر بشوند. عده‌اي براي تماشا و سرگرمي و عده‌اي ديگر هم براي تجارت و معامله مي‌رفتند. اما از اين آيه نمي‌شود براي حرام بودن موسيقي و حرام بودن لهو استفاده كرد. حتي مي‌شود گفت كه آيه در صدد اين است كه بگويد چرا اينان نماز پيغمبر را ترك كردند و رفتند، همين طور كه با استفاده از اين آيه نمي‌شود گفت كه تجارت حرام است.

در چند آيه ديگر از قرآن كلمه «اللغو» آمده و بعضي از فقها «لغو» را هم به همان «لهو» معني كرده اند و در آن آيات هم از لغو نكوهش شده اما باز از آن آيات ، حرام بودن لهو استفاده نمي‌شود.

 در سوره مؤمنون در آيه سوم در صفات مومنان گفته مي‌شود: «والذين هم عن اللغو معرضون» آنهايي كه از لغو يعني از لهو اعراض مي‌كنند و لغو يعني بيهوده، لهو يعني سرگرمي» در آيه 72 از سوره فرقان باز در صفات بندگان پاك گفته مي‌شود: «والذين لايشهدون الزور و اذا مروا باللغو مروا كراماً» آنها كه به باطل شهادت نمي‌دهند و يا در مجالس باطل شركت نمي‌كنند و وقتي كه از كنار لغو مي‌گذرند با بزرگواري از آن مي‌گذرند.

 «و اذا سمعوا اللهو اعرضوا عنه» وقتي لغو به گوش آنها مي‌خورد اعراض مي‌كنند و روي مي‌گردانند. اين آيات هم خواه لغو به معني لهو باشد خواه لغو اصلاً معني مستقلي داشته باشد (بيهوده)، ظاهر مطلب اين است كه از اين آيات هم براي اثبات حرمت موسيقي نمي‌توان استفاده  كرد.

پس مي‌توان گفت در آيات قرآن كريم آيه‌اي كه بتوان از آن حرمت موسيقي را و بطور كلي حرمت لغو و حتي حرمت غنا را استفاده بكنيم موجود نيست. اما درباره روايات درباره ساز زدن، تنبور و اينجور چيزها هست كه به آنها آلات طرب و آلات لهو گفته مي‌شود. اين روايات هم كم و بيش بر حرام بودن استفاده از اين وسايل دلالت مي‌كند. بعضي از فقها اينطور استنباط كرده‌اند كه اينها نمي‌خواهد بگويد كه موسيقي بطور كلي حرام است بلكه اين روايات مي‌خواهد بگويد اين بساط مجالس لهو و لعب ،اين بساط مجالس خوشگذراني كه در زمان امامها (ع) و در زمان پيشوايان اسلامي در خانه‌هاي ثروتمندان، حكام، فرمانداران، صاحبان قدرت و ثروت معمول بوده، مجموعاً حرام است. بنابراين خلاصه اين كه هر آوازه خواني و نوازندگي حرام نيست. آن نوع از آوازه‌خواني و آن نوع از نوازندگي كه شنونده يا حاضران در يك مجلس را به گناه مي‌كشاند و اهتمام آنها را به رعايت قوانين پاكي و تقوي ضعيف مي‌كند و اراده آنها را براي گناه نكردن و به گناه آلوده نشدن سست مي‌‌كند و آنها را به شركت در گناه تشويق مي‌كند، نوع موسيقي حرام است.

حالا توجه مي‌كنيد به اينكه حتي كلمه لهو و همچنين كلمه لغو هم چقدر با اين موسيقي مناسب است. در كلمات فقها گفته مي‌شود: اللهو ما؟ عن ذكر الله.

لهو آني است كه آدمي را از ياد خدا غافل مي‌كند.

در اين از ياد خدا غافل كردن، مرحله خاصي از غفلت از ياد خدا را مي‌خواهد بيان كند و آن مرحله خاص اين است كه آدم باايمان هر وقت با گناهي روبرو مي‌شود و هر وقت با لغزشي روبرو مي‌شود خوبخود به ياد خدا مي‌افتد. اين حالت كه براي يك انسان باايمان در برخورد با گناه دست مي‌دهد اين يكي از ضامن‌هاي موثر در حفظ پاكي و فضيلت در مردم است.

بنابراين خودبخود آن نوع موسيقي و آن نوع از آوازه خواني كه در آدمي اين توجه را ضعيف كند تا آن حد ضعيف كند كه انسان وقتي با گناه روبرو مي‌شود اصلاً ديگر يادش نباشد كه خدايي هست و بي‌پروا گناه بكند حرام است.

اين را مي‌توان به عنوان نظر قطعي اسلام درباره موسيقي گفت، هر نوع خواندن و هر نوع نواختني كه اين اثر را نداشته باشد به صرف اينكه خوانندگي و نوازندگي است نمي‌شود گفت حرام است.

 

منبع:

سيد محمد حسيني بهشتي ،مقاله موسيقي از نظر اسلام

  
نویسنده : دانشجويان معماري پيرو خط امام و رهبري ; ساعت ٥:۳۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٧ فروردین ،۱۳۸٦


 

مواضع و عملكرد گروهك توريستي منافقين

 

 

در حاليكه كودتاي 28 مرداد، فضاي سرد اختناق را بر كشور حاكم كرده بود و هر گونه فعاليت مسالمت‌آميز مخالفان رژيم، با واكنش خشن روبرو مي‌شد، سركوب قيام 15 خرداد 42 مهر پاياني بر مبارزه علني و مسالمت‌آميز بود. در اين زمان مشي مسلحانه در ميان گروه‌هاي مختلف سياسي با ايدئولوژي‌هاي گوناگون اعم از ملي، مذهبي، غيرمذهبي جا افتاده بود به طوري كه هيئت‌هاي مؤتلفه و حزب ملل اسلامي از ميان نيروهاي مذهبي، چريك‌هاي فدائي خلق، حزب توده و چند گروه ديگر چپ از ميان نيروهاي غيرمذهبي به مشي مسلحانه روي آورده بودند. در شهريور ماه 1344 سازمان مجاهدين خلق ايران (منافقين) با انشعاب از نهضت آزادي ايران از سوي محمد حنيف‌نژاد، سعيد  محسن و علي اصغر بديع‌زادگان تأسيس شد. سازمان با توجه به پيروزي‌هاي انقلابيون ماركيست در چين و كوبا به مطالعه آثار رهبران انقلابي مانند مائو، چه گوارا و ژريس دبري پرداخت و از خط فكري عملي آنها براي ادامه فعاليت بهره گرفت. هر چند اين سازمان ايدئولوژي اسلام را در ابتدا به عنوان تئوري راهنماي عمل خود برگزيده بود اما مطالعه برخي از متون ماركسيستي براي استفاده از تجارب عملي و اجتماعي بر ائدلوژي آن تاثير گذاشت در واقع اين تاثير پذيري جرقه اولين انحراف در مشي سازمان بود و رهبران سازمان معتقد به تحليل و تفسير اسلام از ديدگاه ماركسيسم بودند كه اين تفكر التقاطي، اساس و ريشه لغزشهاي بعدي سازمان بود. بر همين اساس امام خميني (ره) و بسياري ديگر از متفكران اسلام از جمله دكتر بهشتي و شهيد مطهري در همان سالها به مخالفت علني با انديشه‌ها و تفكرات التقاطي اين سازمان و تفسير از شريعت پرداختند حضرت امام (ره) در گفتگو با نماينده سازمان و مطالعه كتاب راه انبيا كه توسط رهبران سازمان نگاشته شده بود فرمودند : «اينها ضمن اين كتاب مي‌خواهند بگويند كه معادي وجود ندارد و اين چيزي است خلاف معتقدات اصولي اسلام».

سازمان مجاهدين در فاصله زماني 52 تا 54 به عمليات‌هاي مختلفي دست زد كه نبرد خياباني، بمب‌گذاري در اماكن مهم دولتي، ترور شخصيت‌هاي نظامي و از آن جمله بود. در حالي كه سازمان عليرغم ضربات پي‌درپي در مقابل حمايت گروههاي گوناگون اجتماعي به حيات خود ادامه مي‌داد، از درون خود، ضربه مرگ‌آوري بر پيكرش وارد شد.

در مهر ماه سال 1354 مجاهدين در بيانيه‌اي ماركسيسم را تنها فلسفه واقعي انقلاب دانستند آنان در اين بيانيه از نااميدي خود در تركيب ماركسيسم و اسلام سخن گفتند و اعلام كردند كه: «اينك دريافتيم كه چنين پنداري ناممكن است»

بدين ترتيب سازماني كه براي سرنگوني رژيم شاه تأسيس شده بود در گرداب انحراف افتاد و به جز چند عمليات مسلحانه، نتوانست اقدام مهم ديگري را انجام دهد به طوري كه حتي از حركتهاي مردمي سال 56 و 57 نير عقب ماند و در روزهاي پاياني رژيم پهلوي با حمله به پادگان‌ها توانستند مقدار قابل توجهي سلاح براي رويارويي با انقلاب اسلامي و نظام برآمده از آن بدست آورد.

بعد از انقلاب اسلامي مسعود رجوي كه توانسته بود با همكاري با ساواك از مجازات اعدام نجات پيدا كند از زندان آزاد شد و مجدداً اقدام به بازسازي سازمان پرداخت. نخستين اقدام علني و مهم سازمان بعد از انقلاب اسلامي عدم شركت در انتخابات خبرگان قانون اساسي بود و اين نقطة آغازي بود بر آشكار شدن چهرة واقعي سازمان در روياروي با تفكر اسلام اصيل و انقلابي بعد از اين اقدام سازمان در مقاطع مختلف و با سوء استفاده از اعتماد سران انقلاب به انحاء مختلف ضربات متعددي را به انقلاب اسلامي وارد ساخت.در 30 خرداد 60 با صدور بيانيه‌اي با همكاري و پشتيباني استكبار حركت ضد مردمي و مسلحانه خود را بر عليه انقلاب اسلامي و مردم مسلمان ايران آغاز نمود در سلسله اقداماتي كه بعد از اين زمان توسط منافقين صورت گرفت صدها تن از چهره‌هاي برجسته سياسي و نظامي و علمي كه به عنوان مانعي بر سر راه افكار و انديشه‌هاي التقاطي اين سازمان بودند مورد ترور قرار گرفتند و به شهادت رسيدند.

منافقين در تكاپوي خود براي رسيدن به اهدافشان حتي به مردم عادي كوچه و خيابان نيز رحم نمي‌نمود و هر روز عدة كثيري از مردم قرباني خواستها و كينه‌توزي منافقين قرار مي‌گرفتند. اين سازمان تروريستي با در پيش گرفتن مشي مسلحانه عليه انقلاب اسلامي مردم ايران بارها اقدام به ترور رهبران فكري انقلاب نمود كه سوء قصد به رهبر معظم انقلاب، فاجعه 7 تير و شهادت دكتر بهشتي، انفجار نخست‌وزيري و شهادت شهيد رجائي و باهنر و … از جمله اقدامات اين گروهك تروريستي در ضربه زدن به نظام اسلامي مي باشد.

شهيد بهشتي و منافقين :

اما چرا افرادي همچون شهيد بهشتي هدف كينه‌‌توزي منافقين قرار مي‌گيرند؟ اين سوالي است كه بايد جواب آن را در تقابل فكري شهيد بهشتي و سر كردگان گروهك تروريستي منافق جستجو نمود. منافقين كه در ابتداي شكل‌گيري خود، تئوري خود را براساس ايدئولوژي اسلامي بنا نهاده بودند با گذشت زمان سعي در تحريف و تفسير اسلام از نظر و دريافت ماركسيسم داشتند. در حاليكه شهيد بهشتي و علماي ديگر همچون شهيد مطهري مخالف هرگونه تفسير به راي ديدگاههاي اسلام بودند و تنها راه نجات را عمل به آموزه‌هاي اصيل اسلام ناب مي‌دانستند. بدين ترتيب با قطع پشتيباني و حمايت متفكراني چون شهيد بهشتي از سازمان پايگاه اجتماعي و مردمي سازمان در قبل از پيروزي انقلاب به شدت متزلزل شد و اين براي افرادي كه هيچگونه نقدي را برنمي‌تافتند و هر گونه ديدگاه متفاوت را محكوم مي‌كردند قابل تحمل نبود و در مقابل چنين افرادي بيشتر برخوردهاي حذفي و توهين‌آميز و كينه‌توزانه را در پي مي‌گرفتند و اقدام به جوسازي، توهين، ترور فكري و شخصيتي اين شخصيتها را مي‌نمودند. بعد از انقلاب نيز به دليل اينكه امكان مقابله و معارضه امام (ره) كه تجلي اسلام اصيل و انقلابي بود را نداشتند شخصيتهايي همچون دكتر بهشتي از روزهاي اول انقلاب توسط خود فروختگان اين گروهك مورد هدف قرار گرفت شايد بتوان دلايل اين رويكرد را در موارد زير خلاصه نمود. 1- شهيد بهشتي فردي تشكيلاتي و منسجم و بابرنامه بود. 2- شخصيتي محبوب و بانفوذ و مورد اعتماد مردم بود. 3- يكي از چند شخصيت موثر و مورد مشورت و مورد اعتماد نيروهاي انقلاب و مورد اعتماد رهبر كبير انقلاب حضرت امام (ره) بود. 4- ماهيت منافقانه سوابق و افكار و عملكرد سازمان را به خوبي مي‌شناخت و به خوبي مي‌توانست افكار عمومي را نسبت به سازمان آگاه و در صورت لزوم به حركت درآورد. با تمامي اين احوال شهيد بهشتي گر چه از نظر فكري و اعتقادي به شدت مخالف ديدگاهها و آموزه‌ها و شيوه‌هاي تشكيلاتي و مبارزاتي منافقين بود ولي معتقد به تحمل و مدارا با آنان بود و چند هفته پيش از شهادت ايشان عليرغم توهين‌ها و تهمت‌هايي كه اين گروه نسبت به شهيد بهشتي روا مي‌داشتند حاضر به ملاقات با سرگروه اين گروهك (مسعود رجوي) شدند. اما منافقين كه تصميم به مقابله آشكار با انقلاب اسلامي و امام داشتند و اولين مانع را دكتر بهشتي و نفوذ و موقعيت او مي‌دانستند و از اواخر سال 59 چندين بار اقدام به ترور ايشان كردند و نهايتاً ايشان در 7 تير ماه سال 60 هدف كينه‌توزي خودشان قرار داده و به همراه 72 تن از يارانش در دفتر مركزي حزب جمهوري اسلامي به شهادت رساندند.

در پايان بخشي از سخنان حضرت امام (ره) بعد از فاجعه 7 تير دفتر مركزي جمهوري اسلامي كه سند مظلوميت اين شهيد بزرگوار و خلاصه و جمع‌بندي دقيقي از قضاياي سالهاي اوليه پس از پيروزي انقلاب مي‌باشد عنوان مي‌گردد : « اين پيشامد (فاجعه 7 تير 60) براي همه ملت ما ناگوار بود و يك اشخاصي كه براي خدمت خودشان را حاضر كرده بودند و خدمتگزار اين كشور بودند اشخاصي بودند كه من آنها را از بيست سال بيشتر مي‌شناسم، از ابرار بودند. از اشخاص متعهد بودند كه در راس آنها مرحوم شهيد بهشتي است. ايشان را من در مسائل بيشتر مي‌شناختم، مراتب فضل ايشان و مراتب تفكر و تعهد ايشان بر من معلوم بود. آنچه من راجع به ايشان متاثر هستم، شهادت ايشان در مقابل او ناچيز است و آن مظلوميت ايشان در اين كشور بود» همچنين حضرت امام در پيامي خطاب به ملت مطالب مهمي پيرامون فاجعه 7 تير بيان كردند و فرمودند: شما با شهيد بهشتي كه مظلوم زيست و مظلوم مرد و خار در چشم دشمنان اسلام و شما بود دشمني سرسختانه داشتيد.

منابع :

1- صديقي، محمد (1381)، حاميان وابستگي، تهران، شهيد حسين فهميده.

2- تروريسم ضدمردمي، تهران، دفتر سياسي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي.

3- مهرآبادي، مظفر، (1383)، بررسي تغيير ايدئولوژي سازمان مجاهدين خلق ايران در سال 54، تهران، مركز اسناد انقلاب اسلامي.

4- حسينيان، روح ا…، (1383) چهارده سال رقابت ائدولوژيك شيعه در ايران، تهران، مركز اسناد انقلاب اسلامي.

5- فراستي، علي، (1994)، ماهيت مجاهدين خلق و شوراي ملي مقاومت.

6- سيرجاني، سعيد، (75) ، سراب و گرداب، تهران، كتيبه.

7- جمعي از اعضاي جدا شده از سازمان (1997) كالبد شكافي خط شب، تهران، نگاه.

  
نویسنده : دانشجويان معماري پيرو خط امام و رهبري ; ساعت ٥:٢۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٧ فروردین ،۱۳۸٦